امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1142

1. تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

2. که بود آن بخت بیدارم در آغوش

3. چو در گرد سر خود گشتنم داد

4. ز شادی پای خود کردم فراموش

5. دران چشمی که نی خفته نه بیدار

6. نه بیهش بودم از بودن نه باهوش

7. خوش آن حالت که گاه گفتن راز

8. دهانم بود نزدیک بناگوش

9. چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟

10. مگس خفته چه بیند شربت نوش؟

11. دو سه بار، ای خیال یار، با من

12. بگو خوابی که دیده ستم شب دوش

13. سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!

14. زیم من هم به حق آن سیه پوش

15. گویم حال خود با کس که قصاب

16. به قصد گردن است و گشته خاموش

17. فغان خسروست از سوزش دل

18. بنالد دیگ چون زآتش کند جوش


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله
* به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
شعر کامل
حافظ
* به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
* که همچو سرو بلندش هزار دستان است
شعر کامل
کمال خجندی
* طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
* ولی دریغ که آن هم همیشه بیمار است
شعر کامل
فروغی بسطامی