امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1202

1. گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

2. ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش

3. ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینم

4. هنوز این دل که خون بادا به صد جان آرزومندش

5. خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جا

6. در آمد باد زلف نیکوان، از بیخ بر کندش

7. چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را

8. نه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش

9. شتاب عمر من بینی، مبر از دوستان، ناجا

10. گره بگسل ز تن جان را که دشوارست پیوندش

11. حیاتم بی تو دشوارست کاین دل بی تو بد خوشد

12. به جان و زندگانی چون توانم داشت خرسندش

13. نمی بینم خلاص جان نابخشوده خسرو

14. مگر بخشایش آرد از کرم کیش خداوندش


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
* این نکته شیرین را در جان بنشان ای جان
شعر کامل
مولوی
* نخل تنهایی من میوه فراوان دارد
* نیست چون بی ثمران حاجت پیوند مرا
شعر کامل
صائب تبریزی
* پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
* سر منصور بود کنگره خانه عشق
شعر کامل
صائب تبریزی