امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 226

1. روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست

2. روزگارم چو سر زلف پریشانش از آنست

3. در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مرد

4. قصه ما که برانیم که از خلق نهان است

5. همچنان در عقب روی نکو می رودم دل

6. گر همی خواند، وگرنه، چه کند، موی کشانست

7. گنه از جانب ما می کند و می شکند عهد

8. هر چه فرماید، گر چه نه چنانست، چنانست

9. حاکم است، ار بکشد، ور نکشد، یا بنوازد

10. چه کنم، بر سر مملوک خودش ترک روانست

11. ما همانیم که بودیم و ز یادت به ارادت

12. یار مشکل همه آنست که با ما نه همانست

13. می رود غافل و آنگه نکند نیز نگاهی

14. زان که خسرو ز پیش نعره زنان جامه درانست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بس که دردسر ز فریاد و فغان خود کشم
* از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم
شعر کامل
جامی
* نقصان نکرده است کسی از ملایمت
* قند از زبان چرب به بادام داده اند
شعر کامل
صائب تبریزی
* نمی گردید اگر ذوق گرفتاری عنانگیرم
* ز وحشت خون عالم در دل صیاد می کردم
شعر کامل
صائب تبریزی