امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 708

1. شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد

2. دیده آبی زد و از دیده من تاب نبرد

3. من بدین خواب نخفتم که ببینم رویت

4. ناگهان روی تو دیدم همه شب خواب نبرد

5. می برد آب دو چشمم که خیالی شده ام

6. خوش خیال تو که از دیده من آب نبرد

7. دل سنگین تو وزنم ننهد، وه که کسی

8. سنگ قلب تو ازین سینه قلاب نبرد

9. نامسلمان دل من در خم ابروی تو مرد

10. هیچ کس هندوی ما را سوی محراب نبرد

11. زین رخ زرد چه پیچم سخنی در زلفت

12. هیچ کس حاجت زرگر به سر تاب نبرد

13. زخمهایی که ز نوک قلمت بود در او

14. در دل خویش نگه داشت، به اصحاب نبرد

15. رقعه ای دوش فرستادی و مسکین خسرو

16. خواند در روشنی آه و به مهتاب نبرد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
* من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
شعر کامل
حافظ
* کشم خنجر چو سوسن بر تن خویش
* چو گل در خون کشم پیراهن خویش
شعر کامل
جامی
* هر گل که سر از پیرهن غنچه برآرد
* برغفلت ما خنده زنان است درین باغ
شعر کامل
صائب تبریزی