عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 406

1. ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز

2. پیوسته با تو و ز دو عالم بریده باز

3. خورشید کز فروغ جمالش جهان پر است

4. هر روز پیش روی تو بر سر دویده باز

5. هر شب سپهر پردهٔ زربفت ساخته

6. رویت به دست صبح به یکدم دریده باز

7. بدری که در مقابل خورشید آمدست

8. از خجلت رخت به هلالی رسیده باز

9. در پای اسب خیل خیال تو آفتاب

10. زربفت هر شبانگهیی گستریده باز

11. از شوق ابروی و رخ تو ماه ره نورد

12. صد ره تمام گشته و صد ره خمیده باز

13. گر زاهد زمانه ببیند جمال تو

14. از دامن تو دست ندارد کشیده باز

15. چون از برای روی تو خون می‌خورد دلم

16. آن خون از آن نهاد به روی و به دیده باز

17. لعل شکر فروش تو بخشیده یک شکر

18. عطار را ز دست مشقت خریده باز


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد
* همچنان قصه سودای تو را پایان نیست
شعر کامل
سعدی
* ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
* درویشی اختیار کنی بر توانگری
شعر کامل
سعدی
* نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
* چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
شعر کامل
حافظ