عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 592

1. ما رند و مقامر و مباحی‌ایم

2. انگشت نمای هر نواحی‌ایم

3. خون خواره چو خاک جرعه از جامیم

4. خون ریز ز دیده چون صراحی‌ایم

5. هر چند که از گروه سلطانیم

6. نه قلبی‌ایم و نه جناحی‌ایم

7. جانا ز شراب شوق تو هر دم

8. بی صبح و صبوحی و صباحی‌ایم

9. گر سوختگان تو مباحی‌اند

10. بس سوخته‌ایم و بس مباحی‌ایم

11. ما فقر و صلاح کی خریم آخر

12. چون خاک مقام بی‌صلاحی‌ایم

13. در بتکده رند و لاابالی‌ایم

14. در مصطبه مست لافلاحی‌ایم

15. کافور رباحی ار بود اصلی

16. کافور نه کافری رباحی‌ایم

17. تا در رسد این می تو ای عطار

18. حالی ز بی می ملاحی‌ایم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
شعر کامل
حافظ
* تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
* به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
شعر کامل
سعدی
* فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
* یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
شعر کامل
حافظ