عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 756

1. جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی

2. من بر کنار رفتم تو در میان نشستی

3. گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان

4. چون تو بجای جانم بر جای جان نشستی

5. گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم

6. یعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی

7. چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد

8. در خون دل نشاندی در لامکان نشستی

9. من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها

10. در زیر خدر عزت چندان نهان نشستی

11. گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی

12. چون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی

13. برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من

14. من خود کیم که با من در امتحان نشستی

15. تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم

16. گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی

17. عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند

18. نبود روا که چندین بی عاشقان نشستی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* آنچه دیدی بر قرار خود نماند
* وینچه بینی هم نماند بر قرار
شعر کامل
سعدی
* با جام و قدح عزم چمن کرد چو نرگس
* هر کس که درین روز سیم و زری داشت
شعر کامل
هلالی جغتایی
* ما ازین هستی ده روزه به جان آمده ایم
* وای بر خضر که زندانی عمر ابدست
شعر کامل
صائب تبریزی