عطار_الهی نامهبخش بیست و یکم (فهرست)

شمارهٔ 8-(6) حکایت احمد غزالی

1. به پیش پاک بازان دلفروز

2. چنین گفت احمد غزّال یک روز

3. که چون بهر جمال یوسف خوب

4. بمصر آمد زبیت الحُزن یعقوب

5. درآمد تنگ یوسف پیش او در

6. گرفت آن تنگ دل را تنگ در بر

7. فغان در بسته بُد یعقوب ناگاه

8. که کو یوسف مگر افتاد در چاه

9. بدو گفتند آخر می چه گوئی

10. گرفته در بر او را می چه جوئی

11. ز کنعان بوی پیراهن شنیدی

12. چو دیدی این دمش گوئی ندیدی

13. جواب این داد یعقوب پیمبر

14. که من یوسف شدم امروز یکسر

15. ز یوسف لاجرم بوئی شنودم

16. که من خود بندهٔ یعقوب بودم

17. همه من بوده‌ام، یوسف کدامست

18. چو خود را یافتم اینم تمامست

19. بخود گر سر فرود آری زمانی

20. بیابی زانچه می‌گوی نشانی

21. ولی چون از همه آزاد گردی

22. تو نه غمگین شوی نه شاد گردی

23. ز زیر چرخ گردانت بر آرند

24. برنگ کار مردانت برآرند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
* کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
شعر کامل
حافظ
* عود جان در مجمر دل می نهم بر آتشی
* گرمی دلسوز عاشق از قرنفل خوشتر است
شعر کامل
شاه نعمت‌الله ولی
* تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق
* جایی دلم برفت که حیران شود عقول
شعر کامل
سعدی