بیدل دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1341

1. لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده اند

2. زعفرانی هست کاینها بر وفا خندیده اند

3. زین گلستانم به گوش آواز دردی می رسد

4. رنگ و بویی نیست اینجا بلبلان نالیده‌اند

5. برغرور فرصت ما تا کجا خندد شباب

6. آسیاها نیز اینجا رنگ گردانیده‌اند

7. سرنگونی با همه نشو و نما از ما برفت

8. ناتوانان همچو مو پر منفعل بالیده‌اند

9. به که غلتانی نخواند برگهر افسون ناز

10. موجها بیتاب بودند این دم آرامیده‌اند

11. خواه برگردون سحر شو خواه در دریا حباب

12. در ترازوی نفس جز باد کم سنجیده‌اند

13. منکر وضع ندامت غافلست از ساز عیش

14. دستها اینجا دو برگ ‌گل به هم ساییده‌اند

15. نیست تدبیر وداع درد سر کار کمی

16. بی‌تمیزان عقل‌کامل را جنون نامیده‌اند

17. کل شوی تا دورگردون محرم عدلت‌ کند

18. جزوها یکسر خط پرگار را کج دیده‌اند

19. از ادب تا یاد آن نرگس نچیند انفعال

20. خانهٔ بیمار را دارالشفا نامیده‌اند

21. حیرتی را مغتنم‌گیریدو عشرتها کنید

22. محرمان از صد بهار رنگ یک‌ گل چیده‌اند

23. پیش هر نقش قدم ما را سجودی بردن است

24. کاین به خاک‌افتادگان پای کسی بوسیده‌اند

25. بی‌ادب بی دل به خاک نرگسستان نگذری

26. شرمناکان با هم آنجا یک مژه خوابیده‌اند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
* تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
شعر کامل
وحشی بافقی
* سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
* دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
شعر کامل
حافظ
* عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل
* مرغ دشت است آن که عاشق بر جو و بر ارزنی ست
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی