فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 335

1. خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند

2. سوی آرامگه عشق براتم دادند

3. یار مستان خرابات الستم کردند

4. از دم روح فزاشان برکاتم دادند

5. عشق بگرفت مرا از من و بنشست بجا

6. سیئاتم ستدند و حسناتم دادند

7. فیض هر نشاه زفیض دگری بهتر بود

8. وقت شان خوش که نشان نشئاتم دادند

9. عشق صوری عجبی در دل افسرده دمید

10. مرگ را سر ببریدند و حیاتم دادند

11. هر چه دادم بعوض خوبتری بگرفتم

12. چون گذشتم زصفت جلوهٔ ذاتم دادند

13. جون سپردم صفت و ذات باهلش یکیک

14. نو بنو خلعتی از ذات و صفاتم دادند

15. بار عقلی که از اندوش دلم بود گران

16. چون فکندم زغم و غصه نجاتم دادند

17. زیرخط آب حیات از لب اونوشیدم

18. ره بسر چشمهٔ خضر از ظلماتم دادند

19. چه گشادی که شد از دولت عشقم روزی

20. شکرلله که در این شیوه ثباتم دادند

21. هر چرا یافتم از دولت شبخیزی بود

22. کام جان از برکات خلواتم دادند

23. کاسهٔ فقر گرفتم بکف عجز و نیاز

24. چون بدیدند فقیرم صدقاتم دادند

25. فیض تبدیل صفت کن بصفات معشوق

26. کاین مقامات زتبدیل صفاتم دادند

27. این جواب غزل حافظ آگاه که گفت

28. دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* به نام خداوند جان و خرد
* کزین برتر اندیشه برنگذرد
شعر کامل
فردوسی
* آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
* عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
شعر کامل
سعدی
* گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
* هر روز عشق بیشتر و صبر کمترست
شعر کامل
سعدی