فروغی بسطامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 89

1. دلم فارغ ز قید کفر و دین است

2. که مقصودم برون از آن و این است

3. جدا تا مانده‌ام از آستانش

4. تو گویی گریه‌ام در آستین است

5. دو عالم را به یک نظاره دادیم

6. که سودای نظربازان چنین است

7. بلای جانن من بالا بلندی است

8. که بر بالش جای آفرین است

9. غزالی در کمند آورده بختم

10. که چین زلف او آشوب چین است

11. نگاری جسته‌ام زیبا و زیرک

12. زهی صورت که با معنی قرین است

13. به لعل او فروشم خاتمی را

14. که اسم اعظمش نقش نگین است

15. تماشا کن رخش را تا بدانی

16. که خورشید از چه خاکسترنشین است

17. کس کان لعل و عارض دید گفتا

18. زهی کوثر که در خلدبرین است

19. کمان ابرو بتی دارم فروغی

20. که از هر سو بتان را در کمین است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* هر آن شب در فراق روی لیلی
* که بر مجنون رود لیلی طویلست
شعر کامل
سعدی
* قسمت منصور از دار فنا خمیازه بود
* من کشیدم گوش تا گوش این کمان سخت را
شعر کامل
صائب تبریزی
* چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
* که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
شعر کامل
حافظ