جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 1152

1. بی خود فتم هر جا روان آن قدّ رعنا بنگرم

2. چون بگذرد خیزم نشان بر خاک از آن پا بنگرم

3. زآنجا که روزی دیدمش باشم گریزان چون کنم

4. بی او نباشد طاقتم کانجا روم و آن جا بنگرم ا

5. ز دیدن او چون مرا مانع شود دیوار و در

6. گریان ز شهر آیم برون گلهای صحرا بنگرم

7. خواهم به توفان بلا عالم تهی از دیگران

8. تا گه گهی آن روی را باشد که تنها بنگرم

9. می میرم از یک دیدنش هان ای رقیب از مرگ من

10. می خواهی از رخسار او برقع بکش تا بنگرم

11. امروز دیدم روی او مشکل که تا فردا زیم

12. چندان امان ده ای اجل تا بخش فردا بنگرم

13. آنچه که از غم می کشم حاشا که چون از وی رهم

14. بر کوی خوبان بگذرم در روی زیبا بنگرم

15. با آه خود دارم هوس هر شب شدن بر آسمان

16. تا بی لب جان بخش او حالِ مسیحا بنگرم

17. جامی نبینم حاصلی در کوی او عشّاق را

18. جز آب چشم و دود دل چون زیر و بالا بنگرم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* برف پیری می‌نشیند بر سرم
* همچنان طبعم جوانی می‌کند
شعر کامل
سعدی
* این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
* از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست
شعر کامل
مولوی
* دوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهد
* باری حریفی جو که او مستور دارد راز را
شعر کامل
سعدی