جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 178

1. لطافتی که رُخت را ز جعد خَم به خَم است

2. هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است

3. به زلف عمر و به لب ها حیات اهل دلی

4. بیا که عمر عزیز و حيات مغتنم است

5. دلم نیافت نشان زان دهان به مُلک وجود

6. نهاده روی کنون در ولایت عدم است

7. ز صحبتم تو ملولی و من مشتاق

8. مراست غم که جدایم ز تو ترا چه غم است

9. هزار مرهم راحت اگر بود حاصل

10. نصیب عاشق مسکین جراحت و الم است

11. لبت ز لطف عبارت زعالمی دل برد

12. نه در عرب چو تو شیرین زبان نه در عجم است

13. حریم خاک درت را مقیم شد جامی

14. مزن به تیغ جفایش که آهوی حرم است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* مهر جمالش از دلِ ویرانه کی شود
* سودای شمع از سیر پروانه کی شود
شعر کامل
جامی
* آسیای فلک از آب مروت خالی است
* تا دلت چاک چو گندم نشود نان مطلب
شعر کامل
صائب تبریزی
* از تواضع افسر خورشید زرین گشته است
* کم نمی گردد فروغ گوهر از افتادگی
شعر کامل
صائب تبریزی