جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 586

1. نشکسته دل ز هجر کی از دیده خون رود

2. از شیشه تا درست بود باده چون رود

3. از کشتگان به کوی تو شد سیلِ خون روان

4. مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود

5. هرگه ز زلف سلسله برطرف رخ نهی

6. بس عقل ذوفنون که به قید جنون رود

7. آن گرم رو به عشق سزد کز کمال شوق

8. پروانه وش به آتش سوزان درون رود

9. ماند به سنگ در اثرِ آه کوهکن

10. گر خود نشان تیشه اش از بیستون رود

11. طفلان ره نشسته به امید جوی شیر

12. عارف به جست و جوی می لاله گون رود

13. جامی حدیث شوق لبش گفت عاقبت

14. آری چو جام پر شود از سر برون رود


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* عود جان در مجمر دل می نهم بر آتشی
* گرمی دلسوز عاشق از قرنفل خوشتر است
شعر کامل
شاه نعمت‌الله ولی
* من نه تنها خواهم این خوبان شهر آشوب را
* کیست در شهر آنکه خواهان نیست روی خوب را
شعر کامل
جامی
* سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت
* تو چو نرگس بی‌زبان از چشم اسراری بگو
شعر کامل
مولوی