جامی_دیوانقصیده ها (فهرست)

قصیده شمارۀ 43

1. ای ماه نوت تراشۀ سُم

2. بر سنبله بسته از دم

3. برسُم تو آن نه نعل و میخ است

4. شدپی سپرت هلال و انجم

5. با پویۀ تو چو گوی کرده

6. چوگانی چرخ دست و پاگم

7. در پیکر تو ز بس فراست

8. شکل فرسی لباس مردم

9. تا ساخت قضا قضیم تو جو

10. سینه ز حسد شکافت گندم

11. هرجا که تک اوفتد نگاهت

12. کام تو کند بر آن تقدّم

13. پیچیده سهیل تو در افلاک

14. چون صوت ترانه گوی در خم

15. گر واهمه ضرب تازیانه

16. بر تو کند از قفا توهّم

17. سُم ناشده تر جھی ز هر جوی

18. ور خود باشد به عرض قلزم

19. تو گام زنان به راه و دایم

20. می آید ازین بلند طارم

21. مشتق ز دوام راکبت را

22. چون کوس سحر دعای دم دم

23. یعنی شه غازی آنکه دارد

24. بر ملک و ملک ره تحكّم

25. هر صبح زکوس شاه جامی

26. قانون دعا کند تعلّم

27. مقبول طبیعتش نیفتد

28. الّا به همین دعاترنّم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
* مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
شعر کامل
مولوی
* من آن زمان ز دل چاک چاک شستم دست
* که شانه راه در آن زلف عنبرافشان یافت
شعر کامل
صائب تبریزی
* شقایق سنگ را بتخانه کرده
* صبا جعد چمن را شانه کرده
شعر کامل
نظامی