خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 321

1. تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد

2. در چین هزار حلقهٔ سودا پدید شد

3. دیشب نگار مهوش خورشید روی من

4. بگشود برقع از رخ و غوغا پدید شد

5. زلفت چو مار خم زد و عقرب طلوع کرد

6. روی چو مه نمود و ثریا پدید شد

7. اشکم ز دیده قصهٔ طوفان سوال کرد

8. چشمم جواب داد که از ما پدید شد

9. هست آن شرار سینهٔ فرهاد کوهکن

10. آن آتشی که از دل خارا پدید شد

11. آدم هنوز خاک وجودش غبار بود

12. کو را هوای جنت اعلی پدید شد

13. از آفتاب طلعت یوسف ظهور یافت

14. نوری که در درون زلیخا پدید شد

15. گلگون آب دیده چو از چشم ما بجست

16. مانند باد برسر صحرا پدید شد

17. از دود آه ماست که ابرآشکار گشت

18. و زسیل اشک ماست که دریا پدید شد

19. جانم شکنج زلف ترا عقد می‌شمرد

20. ناگه دل شکسته‌ام آنجا پدید شد

21. خواجو اگر چه شعر تو جز عین سحر نیست

22. بگذر ز سحر چون ید بیضا پدید شد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند
* از غبار خاطر مجنون بیابان ساختند
شعر کامل
صائب تبریزی
* باغ‌ من هست آن نگارینی‌ که اندر عشق اوست
* رنگ من چون شنبلید و اشک من چون ارغوان
شعر کامل
امیر معزی
* بس که دردسر ز فریاد و فغان خود کشم
* از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم
شعر کامل
جامی