محتشم کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 399

1. دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم

2. رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم

3. مگر این باده همه داروی بیهوشی بود

4. که من لجه‌کش از یک دو سه جام افتادم

5. آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آن

6. تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم

7. به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد

8. که ز گویائی از آن طرز کلام افتادم

9. هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد

10. من افتاده چگویم ز کدام افتادم

11. من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور

12. از کجا آه به این طرفه مقام افتادم

13. محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید

14. چون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بامداد آن لعبت خوش لب ز بهر بوی خوش
* چون گلاب پارسی بر زلف مشک‌آگین زند
شعر کامل
امیر معزی
* بلاهای سیه را جمع کردند
* ازان زلف پریشان آفریدند
شعر کامل
صائب تبریزی
* صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست
* ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
شعر کامل
سعدی