مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2040

1. روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن

2. تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن

3. بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر

4. منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن

5. پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا

6. وین خانه کهن را بی‌زیر و بی‌زبر کن

7. عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن

8. ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن

9. هر سو که خشک بینی تو چشمه‌ای روان کن

10. هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن

11. اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی

12. او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن

13. تا چند عذر گویی کورند و می‌نبینند

14. گر کورشان نخواهی در دیده شان نظر کن

15. خواهی که پرده‌هاشان در دیده‌ها نباشد

16. فرما تو پردگی را کز پرده‌ها عبر کن

17. فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه

18. بستم قبای عطلت هم چاره کمر کن

19. ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز

20. چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
* ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
شعر کامل
رودکی
* اگر ابر بهاران گردد آه گریه آلودم
* به جای سبزه فریاد از دل هر دانه برخیزد
شعر کامل
صائب تبریزی
* به نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج سرای
* کنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای
شعر کامل
سعدی