مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 3145

1. آوخ آوخ چو من وفاداری

2. در تمنای چون تو خون خواری

3. آوخ آوخ طبیب خون ریزی

4. بر سر زار زار بیماری

5. آن جفاها که کرده‌ای با من

6. نکند هیچ یار با یاری

7. گفتمش قصد خون من داری

8. بی خطا و گناه گفت آری

9. عشق جز بی‌گناه می‌نکشد

10. نکشد عشق او گنه کاری

11. هر زمان گلشنی همی‌سوزم

12. تو چه باشی به پیش من خاری

13. بشکستم هزار چنگ طرب

14. تو چه باشی به چنگ من تاری

15. شهرها از سپاه من ویران

16. تو چه باشی شکسته دیواری

17. گفتمش از کمینه بازی تو

18. جان نبرده‌ست هیچ عیاری

19. ای ز هر تار موی طره تو

20. سرنگون سار بسته طراری

21. گر ببازم وگر نه زین شه رخ

22. ماتم و مات مات من باری

23. آن که نخرید و آن که او بخرید

24. شد پشیمان غریب بازاری

25. و آن که بخرید گوید آن همه را

26. کاش من بودمی خریداری

27. و آن که نخرید دست می‌خاید

28. ناامید و فتاده و خواری

29. فرع بگرفته اصل افکنده

30. جان بداده گرفته مرداری

31. پا بریده به عشق نعلینی

32. سر بداده به عشق دستاری

33. با چنین مشتری کند صرفه

34. از چنین باده مانده هشیاری

35. خر علف زار تن گزید و بماند

36. خر مردار در علف زاری


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خاکساری که به خواری به جهان ننگرد او
* بر سرش خاک که از خاک بسی خوارتر است
شعر کامل
عطار
* ضعف پایم کرد چون نرگس چنان کز عین ضعف
* سرنگون بر پای می‌خیزم به یاری عصا
شعر کامل
سلمان ساوجی
* روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصست
* توحید محض کز همه رو در خدا کنیم
شعر کامل
سعدی