مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 794

1. هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد

2. همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد

3. زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است

4. شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد

5. دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر

6. طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد

7. پشه باشد که به هر باد مخالف برود

8. دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد

9. هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند

10. صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد

11. و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت

12. سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد

13. چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد

14. آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد

15. بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار

16. که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگی
* از شادی آن در پوست چون نار نمی‌گنجد
شعر کامل
عراقی
* سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
* بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
شعر کامل
حافظ
* بترس از خدا و میازار کس
* ره رستگاری همین است و بس
شعر کامل
فردوسی