نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 1074

1. نکرده از دو عالم دست کوته

2. قدم نتوان زدن با سالک ره

3. نشد با خویشتن هم ره موحد

4. دورنگی درنگنجدد حاش لله

5. درین ره پای بر جا باش چون قطب

6. که هست از بی ثباتی در سفر مه

7. به حبل الله که نتوان مخلصی یافت

8. وگر خود یوسفی بی حبل ازین چه

9. تفرج کن که یوسف در حضورست

10. غلط کردم چه خواهد دید اکمه

11. تویی کثرت ز پیش خویش برخیز

12. که یک ده را نباشد پیشوا دَه

13. ز فرط عشق واله شو نزاری

14. چو عاشق نیست چه عاقل چه ابله

15. ز خود فارغ شوی گر آتش عشق

16. فتد بر بنگه عقل تو نا گه

17. همه عالم پر از زهدست و توبه

18. و لیکن مردمی باید منزه


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خویش من آنست که از عشق زاد
* خوشتر از این خویش و تباریم نیست
شعر کامل
مولوی
* گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
* حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد
شعر کامل
حافظ
* نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
* فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
شعر کامل
حافظ