نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 1262

1. ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی

2. اگر از خود برون آیی همه جان غیر تن باشی

3. به رغبت اقتدا باید به صاحب عهده ای کردن

4. نمی دانی که تا با خویش باشی اهرمن باشی

5. چنان باید اگر داری امید از حق به آمرزش

6. که باشی پس رو آل محمد تا حسن باشی

7. گریبان ده به دستِ عزت و تسلیم کن مطلق

8. که موقوف خودی تا در حجاب پیرهن باشی

9. زنان را نبود از سوزن به سر نه مرد را پس گر

10. بماند سوزنی با تو هنوز از سوی زن باشی

11. رفیقان در معارج برگذشتند از صراط و تو

12. روا باشد که در دنیا به بویی مُرتَهَن باشی

13. بتِ صورت پرستان را شکستن نیست چندانی

14. هوا را بشکنی آن گه به معنی بت شکن باشی

15. مُعوَّل بر خدا کن در مقامات غم و شادی

16. چرا آخر به حالت های دنیا مُمتَحن باشی

17. به عزلت چون نزاری گوشه یی گیر و قناعت کن

18. به قوت الیوم تا شایسته هر انجمن باشی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* پیش از تو بسی شیدا می‌جست کرامت‌ها
* چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را
شعر کامل
مولوی
* از لاله همی لعل کند کبک دری پر
* وز سبزه همی سبز کند زاغ سیه بال
شعر کامل
فرخی سیستانی
* فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل
* با همه آمیخت دل گر چه جدا می‌رود
شعر کامل
مولوی