نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 1300

1. مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می

2. از رگِ جانِ صراحی هر زمان بگشای می

3. وا نگر کز دست رفتم غمزه ای بر ما گمار

4. پیش تر کز پا درآیم بر سرم پیمای می

5. سحرِ مطلق می کند طبعِ مسیح انفاسِ من

6. هر چه در مغزِ پرآشوبم بگیرد جای می

7. دسته ی گل هر که را از باغِ طبعم آرزوست

8. بی تقاضا گو مرا تشریف می فرمای می

9. بر فشانند آستینِ رقص تا دامانِ ماه

10. گر نهد در محفلِ پرهیزگاران پای می

11. تا ببینی خویشتن را چون دراندازد به جام

12. امتحانی کن به خورشیدِ فلک پیمای می

13. پیل با او بس نیاید زآن که وقتِ امتحان

14. کودکی بر سازد از پیرِ فلک فرسای می

15. جام بر کف گیر و چون خم سینه صافی کن نخست

16. تا نماید با تو جان در جامِ خون پالای می

17. جام بی می هیچ ننماید بدان کز ابتدا

18. می نمود احوال در جامِ جهان آرای می

19. هر نکت سرّیست کز غیب آمده اینک ببین

20. می نماید معجز از طبعِ سخن پیرای می

21. وین نه زآن می باشد ای بابا که هر کس می خورند

22. از نزاری باز پرس ای وای می ای وای می


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* زیر بارند درختان که تعلق دارند
* ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
شعر کامل
حافظ
* منع کمال از عاشقی جان برادر کی توان
* پند پدر مانع نشد رسوای مادر زاد را
شعر کامل
کمال خجندی
* میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
* چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
شعر کامل
سعدی