نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 248

1. منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست

2. هر آدمی که چو من شد ز ننگ و نام برست

3. دلم ز خرقۀ ناموس زاهدان بگرفت

4. مریدِ خم چه عجب گر ز خانقاه بجست

5. برو تکی ز پَسَم می زنند و می گویند

6. که شیخ باز شرابک بخورد و توبه شکست

7. به گردنِ من اگر خونِ توبه نیست حلال

8. حرام زاده چرا طعنه می زند پیوست

9. اگر به زرق روم ازرقی توانم داشت

10. و گر چو سرو نباشم قبا نیارم بست

11. نصیحتم مکن ای یار لطف کن برخیز

12. محبّت است و لیکن به دشمنی بنشست

13. کنون محّبِ جوانم مریدِ پیر نی ام

14. غلامِ زاهده ام بعد ازین نه زهدپرست

15. گهم به خانقه آرند با قبا هش یار

16. گهی ز می کده با خرقه می کشندم مست

17. به پیشِ شحنه برند این غزل اولام اولام

18. ز بعدِ آن که بگرداندند دست به دست

19. ز بهرِ آن که چو یک شاخِ طاعت است چرا

20. نخست شاخ ز شهدست و آن دگر ز کبست

21. چرا ز فرقت هفتاد و سه یکی ناجی ست

22. چه گونه دوزخی اند آن دگر ده و دو و شست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
* و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
شعر کامل
حافظ
* اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
* هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
شعر کامل
سعدی
* دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
* ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد
شعر کامل
حافظ