نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 47

1. کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را

2. باز به دست ما دهد پایِ دل رمیده را

3. کیست که او خبر کند یار مرا ز حال من

4. تا به دعا مدد دهد یارِ ستم رسیده را

5. هیچ خیال آن پری از نظرم نمی‌رود

6. کاج به خواب دیدمی آن به خیال دیده را

7. تفِّ سمومِ سینه ام تا به خیال کم رسد

8. هر نفس آب می‌زنم صحن سرای دیده را

9. باز اگرم به ره بوَد بخت ز خاک کوی او

10. سرمه‌ی روشنی کشم دیده ی خون چکیده را

11. جان کند و جگر خورد هر که چو من به دستِ خود

12. سلسله‌ی ستم کند پای به سر دویده را

13. جز به خلافِ اهل دل سیر نمی‌کند فلک

14. قاعده نیست راستی این فلکِ خمیده را

15. یاد مکن نزاریا عهد گذشته تا دمی

16. در حرکت نیاوری درد نیارمیده را

17. عمرت اگر وفا کند باز رسی به دوستان

18. ور نرسی وداع کن عمر به سر رسیده را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
* عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
شعر کامل
حافظ
* چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
* به یاد دار محبان بادپیما را
شعر کامل
حافظ
* منم دل پر از غم ز کردار خویش
* بغم بسته جان را ز تیمار خویش
شعر کامل
فردوسی