نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 497

1. خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد

2. ما را بکشد باری گر هجر چنین باشد

3. مسکین چه کند عاشق جز دردِ دل و زاری

4. از دوست جدا افتد ناچار حزین باشد

5. ای دوست بیا بنگر تا چون منِ دل خسته

6. در عشقِ کسی هرگز سوزان تر ازین باشد

7. بر جانِ من از غمزه تا تیر روان کردی

8. ابرویِ کمانت را پیوسته کمین باشد

9. از زلفِ تو یک حلقه وز چشمِ تو یک غمزه

10. بر هر دو جهان ما را والله که گزین باشد

11. گر باز کشند از هم گیسوچۀ مفتولت

12. در هر شکن از چینش سد نافۀ چین باشد

13. من هیچ نمی گفتم گو مدّعی م بنگر

14. تا خوب تر از رویت بر پشتِ زمین باشد

15. از رویِ تو نشکیبم گر حور و پری یابم

16. بر کویِ تو نگزینم گر خلدِ برین باشد

17. فرهاد چنان شوری در داد به شیرینی

18. دانم که سرانجامم در عشق همین باشد

19. از خونِ نزاری بین خاکِ درت آغشته

20. تا روزِ ابد زین خون آن خاک عجین باشد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چون نیست هیچ کس که به فریاد من رسد
* خود رقص می کنم چو سپند از نوای خویش
شعر کامل
صائب تبریزی
* شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست
* که این صدا به قیامت بلند خواهد شد
شعر کامل
صائب تبریزی
* بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو
* دردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم
شعر کامل
عطار