نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 574

1. خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد

2. نمازِ شام افق مژدۀ هلال دهد

3. غلامِ همّتِ آنم که چون بدید هلال

4. پیا پی ام دو سه ساغر میِ زلال دهد

5. می ای به ساغرِ سیمین نه حّدِ من باشد

6. رهینِ منّتم ار نیز از سفال دهد

7. وجودِ من چو درختی ست در سراچۀ خاک

8. که آبِ تلخِ رزش قوّتِ نهال دهد

9. پس از مجاهدۀ روزه محتسب وقت است

10. که ترکِ درّه و آمد شدِ محال دهد

11. فراقِ باده به سی روز آن قفا دادم

12. که روزگار مگر در هزار سال دهد

13. ببین چه مایۀ دیوانگی ست گرسنگی

14. که خاطرِ عقلا را زجان ملال دهد

15. کسی به پایِ ریاضت بر آسمان نرسد

16. و گر مثل چو زمین تن در احتمال دهد

17. زوالِ عمر و کمالِ بقا به طاعت نیست

18. به بخششیست که توفیقِ لایزال دهد

19. نزاریا مده از دست جامِ مالامال

20. جهان مخور که فلک زود پای مال دهد

21. صبوح محضِ فریضه ست خاصه در شبِ عید

22. چنان که وقتِ نمازت فراغِ بال دهد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
* بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا
شعر کامل
مولوی
* عشق را عقل نمی‌خواست که بیند لیکن
* هیچ عیار نباشد که به زندان نرود
شعر کامل
سعدی
* سیمرغ وهم را نبود قوت عروج
* آنجا که باز همت او سازد آشیان
شعر کامل
حافظ