نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 627

1. گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر

2. نیست از کوی توام یک نفس ای دوست گزیر

3. میل هر چیز به اصل و مرا میل به تو

4. هم‌چنان است که آتش متعلق به اثیر

5. هرچه جز قامت تو گر همه اوج فلک است

6. راستی در نظر همّت من هست قصیر

7. این توان گفت که خورشید غلام رخ توست

8. در نکویی به تو چیزی نتوان کرد نظیر

9. گر به دامن کشی‌اش تربیتی فرمایی

10. هر شب از چرخ ببوسد قدمت بدر منیر

11. از سر زلف به عطّار صبا ده تاری

12. تا دماغ من بی‌مغز کند پر ز عبیر

13. ناف آهوی خَتن خشک شود در شکمش

14. گر به چین برگذرد باد ز کویت شب گیر

15. مرده از بوی عرق‌چین تو جان یابد باز

16. قرطهٔ یوسف یعقوب نکرد این تأثیر

17. هم ز جایی بود آشوب نزاری آری

18. بلبل شیفته بر هرزه نیاید به نفیر


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* فریدون به داد و به تخت و کلاه
* همی داشتی راستی را نگاه
شعر کامل
فردوسی
* علم آدمیتست و جوانمردی و ادب
* ورنی ددی، به صورت انسان مصوری
شعر کامل
سعدی
* نصیحتگوی ما عقلی ندارد
* بر او گو در صلاح خویشتن کوش
شعر کامل
سعدی