نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 982

1. ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن

2. حاجاتِ ما روا کن فالی برین دعا زن

3. هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان

4. پس چون تمام کردی بر بدوِ انتها زن

5. ساقی ز پای منشین جامی به دستِ ما ده

6. ز آبِ حیات آتش در کلّه‌هایِ ما زن

7. چون باده در قنینه یعنی در آبگینه

8. از ما ببر غمِ دل با ما دمِ صفا زن

9. رطلی گران به ما ده دوری سبک بگردان

10. تا چرخ کج نگردد بانگی بر استوا زن

11. باری هوایِ ما کن ما را ز ما جدا کن

12. وآنگه به کینِ کینه بر بُن گهِ هوا زن

13. دعویِ استقامت با نفس منقطع کن

14. مسمارِ صلح از آن پس بر نعل ماجرا زن

15. از شش جهات بگذر با کاینات منگر

16. بر چاسویِ وحدت لبّیکِ بی‌ریا زن

17. از صدمه‌ی زلازل بر هم فکن جهان را

18. مغزِ زمین برآور بر تارکِ سما زن

19. جامِ وصال خواهی می‌کش خمارِ هجران

20. دست از مراد بگسل در دامنِ وفا زن

21. گر بایدت نزاری کز خود خلاص یابی

22. ناقوس‌بی‌نوایی بر بامِ انزوا زن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* زین ضرورت گیج و دیوانه شدم
* لیک در باطن همانم که بدم
شعر کامل
مولوی
* کاش کی می‌ریخت از بهر سرشک دیده‌ام
* دست معمار قضا طرح زمین تازه‌ای
شعر کامل
فروغی بسطامی
* بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
* بلک آتش در همه آفاق زد
شعر کامل
مولوی