نظیری نیشابوری_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 540

1. کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادی

2. هزار عربده را سر به بحر و بر دادی

3. روان و روح به خود انس داده را جوییم

4. زحجره راندی و تن در قفای در دادی

5. به دوری تو دل و صبر ما نمی ارزند

6. مرا به دست رفیقان بی جگر دادی

7. به فهم و خاطر زیرک ظفر میسّر نیست

8. به کار پر خطر اسباب مختصر دادی

9. چسان به سر نرود دود و مضطرب نشوم

10. که ره چو شعلۀ خارم به نیشتر دادی

11. ز تلخی تو کنم شکوه تا نداند کس

12. که زهر در قدحم کردی و شکر دادی

13. مرا که درد صبوح و می شبانه نساخت

14. سرشگ نیم شب و نالۀ سحر دادی

15. اگرچه قیمت پروانگی وصلم نیست

16. وظیفۀ غم و ادرار چشم تر دادی

17. به ذرّه ذرّه ام از مهر تست زنّاری

18. چو کوهم ارچه ز سر تا به پا کمر دادی

19. هنوز دعوت حلوای بوسه در راهست

20. ز خطّ و لب نمک و ترّه ماحضر دادی

21. به این جمال نظیری کسی حدیث نگفت

22. قمر ز عقرب و يوسف ز چاه بردادی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
* از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم
شعر کامل
حافظ
* هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
* دردا که این معما شرح و بیان ندارد
شعر کامل
حافظ
* به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
* نبسته است کسی شاهراه دلها را
شعر کامل
صائب تبریزی