سعدی_بوستانباب دوم در احسان (فهرست)

شمارهٔ 28-حکایت

1. جوانی به دانگی کرم کرده بود

2. تمنای پیری بر آورده بود

3. به جرمی گرفت آسمان ناگهش

4. فرستاد سلطان به کشتنگهش

5. تگاپوی ترکان و غوغای عام

6. تماشا کنان بر در و کوی و بام

7. چو دید اندر آشوب، درویش پیر

8. جوان را به دست خلایق اسیر

9. دلش بر جوانمرد مسکین بخست

10. که باری دل آورده بودش به دست

11. برآورد زاری که سلطان بمرد

12. جهان ماند و خوی پسندیده برد

13. به هم بر همی‌سود دست دریغ

14. شنیدند ترکان آهخته تیغ

15. به فریاد از ایشان برآمد خروش

16. تپانچه زنان بر سر و روی و دوش

17. پیاده بسر تا در بارگاه

18. دویدند و بر تخت دیدند شاه

19. جوان از میان رفت و بردند پیر

20. به گردن بر تخت سلطان اسیر

21. بهولش بپرسید و هیبت نمود

22. که مرگ منت خواستن بر چه بود؟

23. چو نیک است خوی من و راستی

24. بد مردم آخر چرا خواستی؟

25. برآورد پیر دلاور زبان

26. که ای حلقه در گوش حکمت جهان

27. به قول دروغی که سلطان بمرد

28. نمردی و بیچاره‌ای جان ببرد

29. ملک زین حکایت چنان بر شکفت

30. که جرمش ببخشید و چیزی نگفت

31. وز این جانب افتان و خیزان جوان

32. همی رفت بیچاره هر سو دوان

33. یکی گفتش از چار سوی قصاص

34. چه کردی که آمد به جانت خلاص؟

35. به گوشش فرو گفت کای هوشمند

36. به جانی و دانگی رهیدم ز بند

37. یکی تخم در خاک ازان می‌نهد

38. که روز فرو ماندگی بر دهد

39. جوی باز دارد بلائی درشت

40. عصایی شنیدی که عوجی بکشت

41. حدیث درست آخر از مصطفاست

42. که بخشایش و خیر دفع بلاست

43. عدو را نبینی در این بقعه پای

44. که بوبکر سعدست کشور خدای

45. بگیر ای جهانی به روی تو شاد

46. جهانی، که شادی به روی تو باد

47. کس از کس به دور تو باری نبرد

48. گلی در چمن جور خاری نبرد

49. تویی سایهٔ لطف حق بر زمین

50. پیمبر صفت رحمه‌العالمین

51. تو را قدر اگر کس نداند چه غم؟

52. شب قدر را می‌ندانند هم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دلی خزینه گوهر شود که چون دریا
* هزار مهر ز گرداب بر دهن دارد
شعر کامل
صائب تبریزی
* گر مرید پیر دیری خرقه خمری کن بمی
* زشت باشد دلق نیلی و شراب لعل فام
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو
* ببرد قیمت سرو بلندبالا را
شعر کامل
سعدی