سعدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 13

1. وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

2. تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

3. یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

4. بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را

5. مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

6. دوستان ما بیازردند یار خویش را

7. همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر

8. مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را

9. رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

10. ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

11. هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند

12. گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را

13. عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

14. ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

15. گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

16. قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را

17. خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

18. من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را

19. دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب

20. در میان یاوران می‌گفت یار خویش را

21. گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

22. ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

23. درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

24. به که با دشمن نمایی حال زار خویش را

25. گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

26. ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را

27. ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

28. تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را

29. دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

30. تا میان خلق کم کردی وقار خویش را

31. ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم

32. هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ما
* تلخی بادام ما را شور محشر می برد
شعر کامل
صائب تبریزی
* آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
* با دوستان مروت با دشمنان مدارا
شعر کامل
حافظ
* پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
* از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
شعر کامل
مولوی