سخن بزرگان
بزرگى آفريننده در انديشه‌ات، آفريده را خُرد مى‌نماياند در ديده‌ات.
امام علی (علیه السلام)

سعدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 152

1. بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت

2. به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت

3. بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم

4. قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت

5. ملامت من مسکین کسی کند که نداند

6. که عشق تا به چه حدست و حسن تا به چه غایت

7. ز حرص من چه گشاید تو ره به خویشتنم ده

8. که چشم سعی ضعیفست بی چراغ هدایت

9. مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی

10. هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت

11. جنایتی که بکردم اگر درست بباشد

12. فراق روی تو چندین بسست حد جنایت

13. به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن

14. کجا برم گله از دست پادشاه ولایت

15. به هیچ صورتی اندرنباشد این همه معنی

16. به هیچ سورتی اندرنباشد این همه آیت

17. کمال حسن وجودت به وصف راست نیاید

18. مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت

19. مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان

20. هنوز وصف جمالت نمی‌رسد به نهایت

21. فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد

22. که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چو دستهای چنارست هر دو دستم سست
* وگرنه پیرهن از جور تو چو گل بدرم
شعر کامل
انوری
* چون چاک نگردد دل شمشاد که آن زلف
* غیر از دل صد چاک به خود شانه نگیرد
شعر کامل
صائب تبریزی
* حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود
* شاهان کم التفات به حال گدا کنند
شعر کامل
حافظ