سیف فرغانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 252

1. روز عمرم بزوال آمد وشب نیز رسید

2. شب هجران ترا خود سحری نیست پدید

3. درشب هجربیا شمع وصالی بفروز

4. درچنین شب بچنان شمع توان روی تو دید

5. بر سر کوی تودوش ازسر رقت بر من

6. همه شب صبح دعا خواندودرآخر بدمید

7. عشق چون شست درانداخت بقصد جانم

8. زین دل آب شده صبر چو ماهی برمید

9. چون خیال توم ازدیده بشد درطلبش

10. اشکم از چشم روان گشت و بهر روی دوید

11. سست پیوند کسی باشد درمذهب عشق

12. که بتیغ اجلش از تو توانندبرید

13. بی تو یک لحظه که بر من گذرد پندارم

14. هفته یی می رود و (نیز) بده روز کشید

15. سعدیا من بجواب تو سخنها گفتم

16. چه ازآن به که مرا با تو بود گفت و شنید

17. گفتمش یک سخن من بشنو در حق خویش

18. زر طلب کرد که درگوش کند مروارید

19. گر بجان حکم کند دوست خلافش نکنم

20. کاعتراضی نکند بر سخن پیر مرید

21. سیف فرغانی که خواهی بوصلش برسی

22. صدق دل همره جان کن که سخن نیست مفید


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* مهرگان از باد بیرون آورد یاقوت را
* لعل را نوروز بر بندد به شاخ ارغوان
شعر کامل
امیر معزی
* دران مبین تو که شور است آب دیده عاشق
* که پرورش جز از این آب نیست مهرگیا را
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
* این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
شعر کامل
حافظ