سیف فرغانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 387

1. ای منور بروی تو هر چشم

2. در دلم نور تو چو در سر چشم

3. هر دم از حسن تو دگر رنگی

4. روی تو جلوه کرده بر هر چشم

5. مه چو خورشید جویدت هر روز

6. تا برویت کند منور چشم

7. دست صدقم کشد بمیل نیاز

8. خاک پایت چو سرمه اندر چشم

9. بخیال تو خانه دل را

10. هر نفس می کند مصور چشم

11. تا مرا در غم تو با لب خشک

12. دل بخون جگر کند تر چشم

13. هر کرا آب چشم بهر تو نیست

14. همچو سیلش شود مکدر چشم

15. بچشم زهرم ار کنی در جام

16. بکشم بارم ار نهی بر چشم

17. دل چو مست می محبت شد

18. خمر عشق تو بود و ساغر چشم

19. از سر ناز در چمن روزی

20. ای مه لاله روی عبهر چشم

21. هست در باغ همچو من بیمار

22. بهر تو نرگس مزور چشم

23. هم ز چشم تو خوب منظر روی

24. هم ز روی تو خوب منظر چشم

25. هرکه دل در تو بست بی بصر است

26. گر گشاید بروی دیگر چشم

27. پرده بر وی فرو گذار که هست

28. این دل همچو خانه را در چشم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* طوطی از خاموشی آیینه می آید به حرف
* مهر خاموشی به لب زن تا به دل گویا شوی
شعر کامل
صائب تبریزی
* سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
* وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
شعر کامل
حافظ
* آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
* دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
شعر کامل
سعدی