وحشی بافقی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 39

1. تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

2. یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است

3. در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی

4. بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

5. سد بلعجبی هست همه لازمه عشق

6. از جمله یکی قصهٔ محمود و ایاز است

7. عشق است که سر در قدم ناز نهاده

8. حسن است که می‌گردد و جویای نیاز است

9. این زاغ عجب چیست که کبک دریش را

10. رنگینی منقار ز خون دل باز است

11. این مهرهٔ مومی که دل ماست چه تابد

12. با برق جنون کاتش یاقوت گداز است

13. وحشی تو برون مانده‌ای از سعی کم خویش

14. ورنه در مقصود به روی همه باز است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* به خود از بهر حسرت داد راهم ورنه معلومست
* ز دریا چند در آغوش گنجد موج دریا را
شعر کامل
نظیری نیشابوری
* ضعف پایم کرد چون نرگس چنان کز عین ضعف
* سرنگون بر پای می‌خیزم به یاری عصا
شعر کامل
سلمان ساوجی
* گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
* کآب حیات می‌خورد از جویبار حسن
شعر کامل
حافظ