اهلی شیرازی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 765

1. دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد

2. من چه گویم که چه با این جگر پرخون کرد

3. غرق خون گشته ام از دیدن آن مردم چشم

4. چکنم چشم خودم غرقه درین جیحون کرد

5. تا صبا یک گره از سنبل زلفش بگشاد

6. هر بمویی گرهی از دل ما بیرون کرد

7. عاشقان مست غم از آن می گلگون گشتند

8. هرچه با خسته دلان کرد لب میگون کرد

9. بخت آواره مرا در طلب گوهر وصل

10. در بیابان فنا همسفر مجنون کرد

11. گنجها زیر زمین دارم ازین سیم سرشک

12. کیمیای نظر دوست مرا قارون کرد

13. اهلی از سروقدان سبزه صفت خرم بود

14. آخرش سوخته برق ستم گردون کرد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد
* چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی
شعر کامل
سعدی
* حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
* تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
شعر کامل
حافظ
* آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
* و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست
شعر کامل
محتشم کاشانی