عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 743

1. بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

2. خویشتن را بر کران افکنده‌ای

3. از نسیم زلف مشک‌افشان خویش

4. غلغلی اندر جهان افکنده‌ای

5. وز کمال نور روی خویشتن

6. آتشی در عقل و جان افکنده‌ای

7. وز فروغ لعل روح‌افزای خویش

8. شورشی در بحر و کان افکنده‌ای

9. روز و شب از بهر عاشق خواندنت

10. نعره در کون و مکان افکنده‌ای

11. می نیایی در میان عاشقان

12. عاشقان را در گمان افکنده‌ای

13. بر امید وصل در صحرای دل

14. بیدلان را در فغان افکنده‌ای

15. مرغ دل را بر امید گنج وصل

16. اندرین رنج آشیان افکنده‌ای

17. روی چون مه زآستین گنج وصل

18. خون ما بر آستان افکنده‌ای

19. هر که را دردی است اندر عشق تو

20. خویشتن در پیش آن افکنده‌ای

21. دام سودای خود اندر حلق دل

22. کس چه داند کز چه سان افکنده‌ای

23. در بلای نیک و بد عطار را

24. روز و شب در امتحان افکنده‌ای


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* آن مه به جانب سفر آهنگ می کند
* صحرا و شهر بر دل ما تنگ می کند
شعر کامل
جامی
* خاموش که سرمستم بربست کسی دستم
* اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا
شعر کامل
مولوی
* قیامتست سفر کردن از دیار حبیب
* مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب
شعر کامل
سعدی