عطار_منطق‌الطیرعذر آوردن مرغان (فهرست)

شمارهٔ 73-حکایت درویش حق‌جو و راز و نیاز او

1. بود درویشی ز فرط عشق زار

2. وز محبت همچو آتش بی‌قرار

3. هم ز تفت عشق جانش سوخته

4. هم ز تاب جان زفانش سوخته

5. آتش از جان در دلش افتاده بود

6. مشکلی بس مشکلش افتاده بود

7. در میان راه می‌شد بی‌قرار

8. می‌گریست و این سخن می‌گفت زار

9. جان و دل از آتش رشکم بسوخت

10. چند گریم چون همه اشکم بسوخت

11. هاتفی گفتش مزن زین بیش لاف

12. ازچه با او درفکندی از گزاف

13. گفت من کی درفکندم با یکی

14. او درافکندست با من بی‌شکی

15. چون منی را کی بود آن مغز و پوست

16. تا چو اویی را تواند داشت دوست

17. من چه کردم، هرچ کرد او کرد و بس

18. دل چو خون شد خون دل او خورد و بس

19. او چو با تو درفکند و داد بار

20. تو مکن از خویش در سر زینهار

21. تو که باشی تا در آن کار عظیم

22. یک نفس بیرون کنی پای از گلیم

23. با تو گر او عشق بازد ای غلام

24. عشق او با صنع می‌بازد مدام

25. تو نه‌ای بس هیچ و نه بر هیچ کار

26. محو گرد وصنع با صانع گذار

27. گر پدید آری تو خود را در میان

28. هم ز ایمانت برآیی هم ز جان


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
* آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
* طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را
شعر کامل
صائب تبریزی
* از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
* جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
شعر کامل
حافظ