بیدل دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1010

1. چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد

2. سر ما نگون شد اما ته پا نظر ندارد

3. خط ما غبار هم نیست‌ که به‌ کس رسد پیامش

4. قلم شکستهٔ رنگ‌، غم نامه‌بر ندارد

5. دو سه روز صید وهمم که غبار دشت تسلیم

6. قفس دگر ندارد بجز اینکه پر ندارد

7. زخیال پوچ هستی به عدم مبند تهمت

8. که میان نازک یار خبر ازکمر ندارد

9. ز حباب یک تأمل به صد آبرو کفاف است

10. صدف محیط فرصت‌گهر دگر ندارد

11. غم انتظار سایل به مزاج فصل بار است

12. لب احتیاج مگشاکه‌کریم در ندارد

13. به حلاوت قناعت نرسید طبع منعم

14. نی بوربای درونش همه جا شکر ندارد

15. ز غم قیامت شمع ته خاک هم امان نیست

16. تو که سوختی طرب‌ کن شب ما سحر ندارد

17. ز عیان چه بهره بردم‌که خیال هم توان پخت

18. سر بی‌دماغ تحقیق سر زیر پر ندارد

19. که رسد به حال زارم‌ که شود به غم دچارم

20. که به‌کوی بیکسیها همه‌کس‌گذر ندارد

21. زتلاش همت شمع دلم آب‌گشت بدل

22. که به ذوق رفتن از خویش همه پاست سر ندارد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
* بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
شعر کامل
سعدی
* آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
* در دامنش آویز که با وی خبری هست
شعر کامل
عرفی شیرازی
* آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
* چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ
شعر کامل
مولوی