بیدل دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1158

1. جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد

2. حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد

3. پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

4. زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد

5. تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

6. خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

7. ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر

8. تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

9. ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

10. آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد

11. در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

12. هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

13. قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

14. باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

15. ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

16. بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

17. هنگام انفعال حزین است لاف مرد

18. چون نم‌کشیدکوس برآواز خم رسد

19. یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست

20. ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

21. بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

22. معنی به خط ز جاده شق قلم رسد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتا چراست خالی گفتم ز بیم رهزن
* گفتا که کیست رهزن گفتم که این ملامت
شعر کامل
مولوی
* دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
* هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست
شعر کامل
سعدی
* بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
* باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
شعر کامل
حافظ