بیدل دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2062

1. چون شمع روزگاری با شعله سازکردم

2. تا در طلسم هستی سیر گداز کردم

3. قانع به یأس گشتم از مشق‌ کج ‌کلاهی

4. یعنی شکست دل را ابروی ناز کردم

5. صبح جنون نزارم شوقی به هیچ شادم

6. گردی به باد دادم افشای راز کردم

7. رقص سپند یارب زین بیشتر چه دارد

8. دل بر در تپش زد من ناله سازکردم

9. ممنون سعی خویشم ‌کز عجز نارسایی

10. کار نکردهٔ دی امروز باز کردم

11. رفع غبار هستی چشمی بهم زدن داشت

12. من از فسانه شب را بر خود دراز کردم

13. در دشت بی‌نشانی شبنم نشان صبحست

14. عشقت ز من اثر خواست اشکی نیاز کردم

15. اسباب بی‌نیازی در رهن ترک دنیاست

16. کسبی دگر چه لازم گر احتراز کردم

17. مینای من زعبرت درسنگ خون شد آخر

18. تا می به خاطر آمد یاد گداز کردم

19. جز یک تپش سپندم چیزی نداشت بیدل

20. آتش زدم به هستی کاین عقده باز کردم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایم
* مرا که قوت بازوی زورمند تو نیست
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم
* مگر تو از کرم خویش یار من باشی
شعر کامل
حافظ
* ندانم قامتست آن یا قیامت
* که می‌گوید چنین سرو روان هست
شعر کامل
سعدی