فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 359

1. غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند

2. بیسخن آن لب و دهان وصف جمال میکند

3. بسکه ز معنی جمال یافته صورتت کمال

4. جلوه‌ات از جمال خود سلب کمال میکند

5. زینهمه حسن و دلبری بستن چشم چون توان

6. زاهد بی بصر عبث جنگ و جدال میکند

7. کندن دل چه سان توان از رخ و زلف دلبران

8. صنع جمال آفرین عرض جمال میکند

9. بیخبری ز حسن خود ورنه ز خویش میشدی

10. کار تو نیست، دیگری غنج و دلال میکند

11. بر دل هر که بگذری روح رون کند گذر

12. بر دلت آنکه بگذرد یاد جبال میکند

13. آن ستمی که میکنی هر نفسی بجان فیض

14. دشمن اگر کند بکس در مه و سال می‌کند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* اگر چه لاله طورست روی روشن او
* چراغ روز بود با بیاض گردن او
شعر کامل
صائب تبریزی
* عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
* دیر سالست که من بلبل این بستانم
شعر کامل
سعدی
* چنان در قید مهرت پای بندم
* که گویی آهوی سر در کمندم
شعر کامل
سعدی