فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 393

1. رو بحق آوری ای جان چه شود

2. نروی همره شیطان چه شود

3. راه بیراه هوا چند روی

4. روی اندر ره ایمان چه شود

5. راه تقوی و ورع گر سپری

6. پند گیری تو ز قرآن چه شود

7. از هوس سر بهوا تا کی و چند

8. گر کنی کار بفرمان چه شود

9. خویش را گر تو بطاعت بندی

10. بگسلی رشته عصیان چه شود

11. توبه‌ها چند کنی و شکنی

12. نکنی گر تو گناهان چه شود

13. اول اندیشه کنی تا آخر

14. نشوی زار و پشیمان چه شود

15. از دل ار خار هوس دور کنی

16. تا بروید گل و ریحان چه شود

17. گر بخلقانی و قرصی سازی

18. ندهی زحمت خلقان چه شود

19. گر گذاری بریاضت تن را

20. کم کنی طعمه کرمان چه شود

21. جان و دل چند دهی درد خری

22. گر گرائی سوی درمان چه شود

23. فیض بیهوده کنی جان تا کی

24. جان دهی در ره جانان چه شود


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* شب تنهاییم در قصد جان بود
* خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
شعر کامل
حافظ
* دست فلک ز کارم وقتی گره گشاید
* کز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را
شعر کامل
فروغی بسطامی
* مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند
* آن کو دلش را برده‌ای جان هم غلامت می‌کند
شعر کامل
مولوی