فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 40

1. آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما

2. وز شراب لم یزل محمور میدانیم ما

3. نورحق تابیده بر اکناف عالم سربسر

4. نور انجم پرتوی زان نور میدانیم ما

5. جابجا در هر فلک بنشسته خیلی از ملک

6. این عبادتخانه را معمور میدانیم ما

7. هر کرا دانش بود مقصود بر حس و خیال

8. چشم او گر چار گردد کور میدانیم ما

9. نزدنزدیکان حق حیّند و ناطق نه فلک

10. هر کرا این علم نبود دور میدانیم ما

11. عالم خلقست این عالم که پیدا بینیش

12. عالم امر از نظر مستور میدانیم ما

13. چشم فهم نکته زاهل علم بتوان داشتن

14. جاهل دل مرده را معذور میدانیم ما

15. قدر هر ظرفی بقدر آن بود کاندر ویست

16. دل خراب عشق را معمور میدانیم ما

17. فیض را در هر خیالی ناصری از حق بود

18. در همه کارش از آن منصور میدانیم ما


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* هشیار به هنگامۀ محشر نتوان رفت
* ای کاش که از سایۀ تاکم گذرانند
شعر کامل
حزین لاهیجی
* نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
* شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است
شعر کامل
حافظ
* دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
* فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
شعر کامل
حافظ