حزین لاهیجی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 697

1. دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم

2. مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم

3. به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم

4. چومغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم

5. در آب و گل نشاند از باغ جان، قدسی نهالم را

6. فلک می خواست چون گل دست فرسود خزان باشم

7. سر تسلیم و خاک عجز و آداب رضاجویی

8. اگر باید که دور از کوی آن آرام جان باشم

9. درین غربت به افسونهای مهر آشنارویان

10. اگر بندم دلی، از بی وفایان جهان باشم

11. نیندازم به فرش سنبل و گل، طرح آسایش

12. درین بستان سرا، هم مشرب آب روان باشم

13. نمی باشم زیان خواہ کسی چون شمع در محفل

14. اگر باشم، زیان خویش و سود دیگران باشم

15. ز همراهان ندارم بار منّت یک سر سوزن

16. درین وادی چه افتاده ست،از خواری کشان باشم؟

17. دلم رنجد حزین از گفتگوی صورت آرایان

18. اگر سنجد لب معنی، حدیثی ترجمان باشم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
* شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است
شعر کامل
حافظ
* حذر از پیروی نفس که در راه خدای
* مردم افکن‌تر ازین غول بیابانی نیست
شعر کامل
سعدی
* گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
* آری شود ولیک به خون جگر شود
شعر کامل
حافظ