جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 1001

1. من غایبانه عاشق آن روی مهوشم

2. بی منّت نظر به خیالی از و خوشم

3. شد ذوق تو فزون به تماشای سرو و گل

4. بالا گرفت از این خس و خاشاک آتشم

5. غش می کنم به یادِ لبِ لعل دلکشت

6. از جام دَوْر می نرسد باده بی غشم

7. وصلت به هیچ نقش میسّر نشد مرا

8. صد بار چهره گرچه به خون شد منقّشم

9. چشم امل به چشمۀ کوثر چرا نهم

10. از جام نیم خورد تو گر جرعه ای چشم

11. جامی ز زر و گوهر اگر جیب من تھیست

12. حاشا که فکر بیهده دارد مشوّشم

13. این بس مرا که شد صدف دُرّشاهوار

14. گوش زمانه از گهرِ نظم دلکشم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سود
* پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند
شعر کامل
مولوی
* درد عشق از تندرستی خوشترست
* گر چه بیش از صبر درمانیش نیست
شعر کامل
سعدی
* با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
* سیری از خرمن نباشد دیده غربال را
شعر کامل
صائب تبریزی