جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 1018

1. بیا که وصل ترا از خدای می خواهم

2. بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم

3. به مهر روی تو با دیدۀ ستاره فشان

4. نشسته شب همه شب در نظارۀ ماهم

5. خوش آنکه من به فراغت نهاده باشم دل

6. نوید دولت وصلت دهند ناگاهم

7. گذشت عمر و نیامد به چنگم آن سرِ زلف

8. ببین درازی امید و عمر کوتاهم

9. اگر نه خانه کنم همچو کوهکن در سنگ

10. به بام و در فتد آتش ز شعلۀ آهم

11. غلام پیر مغانم که فیض عامش ساخت

12. به یک دو جام ز انجام کار آگاهم

13. مگو به عشوه کزین خاک در برو جامی

14. که من سگان ترا کمترین هواخواهم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
* تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
شعر کامل
حافظ
* بس که رفتند شهیدان غمت سوی عدم
* لاله ها غرقه به خون می دمد آن صحرا را
شعر کامل
جامی
* هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است
* شعله را از ژاژخایی سیر کردن مشکل است
شعر کامل
صائب تبریزی