جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 124

1. هرکجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

2. بی دلان از رشتۀ جان ساختند آن را طناب

3. بس که در هر منزلی آید ز چشمم سیل خون

4. خيمه ها در دیدۀ مردم نماید چون حباب

5. تا نشانم گرد راهش هر طرف تابد عنان

6. پیش پیش خيل او پاشم ز ابر دیده آب

7. او دهد جولان سمند و من در آن غم کز چه رو

8. دست او گیرد عنان با پای او بوسد رکاب

9. پیش ازین گو آفتاب آن عارض نازک مسوز

10. ورنه آهی برکشم از دل که سوزد آفتاب

11. زآفتاب آن رخ چه سان پوشد کسی کز نازکی

12. تاب می نارد که بر وی سایه اندازد نقاب

13. جامی از غم مُرد چون تأخیر قتلش کرد یار

14. آه کز بخت وی این تأخیر شد عین شتاب


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟
* تلخی می نمک تلخی بادام شود
شعر کامل
صائب تبریزی
* برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
* که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
شعر کامل
سعدی
* غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
* کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
شعر کامل
حافظ