جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 1461

1. نسیم صبحدم ای روحبخش روح فزای

2. به کوی دوست گذر، مشک بین و غاليه سای

3. زگَرد رہ چو بر آن خاک در زنی نفسی

4. پس از اجازت دربان زمین ببوس و درآی

5. ببند دست به خدمت و گر مجال شود

6. به عرض حال منِ بی زبان زبان بگشای

7. نمودمت تنِ چون موی خویش ضعف مرا

8. به آن میان چو مو، مو به موی باز نمای

9. چو در خرام نهد پای بر زمین برسان

10. تضرّع رخ زردم به خاک آن کف پای

11. ز ناله های منش یاد ده به بزم طرب

12. چو مطربان خوش الحان شوند نغمه سرای

13. ز حال جامی اگر پرسدت بگو اینک

14. نوشته نامه ای از آب چشم خون پالای

15. ز بس که کاست اگر خوانیش تواند ساخت

16. درون نامه میان حروف خود را جای

17. پیِ دعای تو هر دم کشد به رشتۀ نظم

18. جواهر سخن از بحر طبع گوهر زای


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
* خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
شعر کامل
حافظ
* پیش ناهن چه حاصل ذکر پردازی کمال
* دانه گوهر چه ریزی مرغ ارزن خواره را
شعر کامل
کمال خجندی
* در خواب کرده‌ای ز رهاوی مرا کنون
* بیدار کن به زنگله‌ام کانم آرزوست
شعر کامل
مولوی